دیدار تو دور است و دل من نه صبور است
کی می رسد از جانب تو مژده دیدار
آن قاصد خورشید که پیغامش نور است
کی پرده به سویی رود وبانگ براید
بر من که هلا مژده ! که هنگام حضور است
ای خانه مرا با تو به اندازه آفاق
آفاق مرا با تو به اندازه گور است
بانوی غزل های منی ! بوی تودارد
گل در گل هر صف که در این باغ سطور است
اقبال مرا ، سرمه دیدار تو خوش باد
زنده یاد حسین منزوی
بر دیده بی نور که بی روی تو کور است
این نا آگاهی در محیط های بهداشتی وپزشکی کشور بیشتر خود را نشان می دهد. هنگامی که نا آگاهی با خجالت و شرم بیان مشکلات جنسی همراه می شود ، مشکلات دو چندان می نمایند.
- مردی وارد داروخانه می شود. مشغول قیمت زدن نسخه هستم. مسئول فنی شیفت عصر که دختر جوانی است بیکار است. مرد اما در مقابل من ایستاده. کارم که تمام میشود با صدایی آرام و چهره ای مثلا خجالت زده میگوید : قرص برای هم جنسی دارید؟ ( هنوز بعد از شاید چهل سال زندگی معنای به قول خودش هم جنسی را نمیداند) می گویم بله و برایش می آورم وتوضیح می دهم.
- مرد میانسالی مراجعه کرده و اصرار دارد که درب ورودی به پشت باجه را باز کنم تا بیاید داخل. باز میکنم و بعد از وارد شدن میگوید: یک عمویی دارم که پیر است. دارویی برای تقویت جنسی میخواهد .من را فرستاده برایش بگیرم. ببخشید ها .شرمنده ام واقعا و...
-زن جوانی وارد می شود. نگاهی به استند کاندوم ها می اندازد. مردد است. همکار زن در آن لحظه در داروخانه نیست. نگاهی به این طرف وآنطرف می اندازد و از داروخانه بیرون می رود.
- زن جوانی با استرس بسیار زیاد از داخل کیفش یک قرص ارکتو بیرون می آورد ونشانم میدهد. می پرسد این قرص برای چیست؟ جواب می دهم برای تقویت جنسی. تعجب میکند ودر همان حال خجالت میکشد. میگوید از لباس شوهرم پیدا کرده ام.
-زن جوانی سراغ مسئول فنی را میگیرد. با استرس در مورد رفتار جنسی خود توضیح میدهد و نگران که اقدامی برای جلوگیری از بارداری انجام نداده است. مصمم است که دارویی موثر برای جلوگیری دریافت کند. تقریبا هیچ اطلاعی از مسایل و راههای مختلف جلوگیری ندارد.
اینها تنها نمونه های کوچکی بود که روزانه در داروخانه با انها روبرو هستیم.
دادن اطلاعات نادرست ، درخواست های اشتباه، اصرار بر استفاده از دارویی خاص ، عدم توجه به توضیحات ما در مورد عوارض داروها و... بیشتر به این خاطر است که سخن گفتن از رفتار ( حتی مشروع وقانونی ) جنسی در جامعه ما یک تابو است. تابویی که حتی نزد پزشک و داروساز در مطب وداروخانه هم شکسته نمی شود. نتیجه منتهی می شود به رفتارهای پرخطر و البته ناقص و معیوب جنسی که در دراز مدت هم به خود شخص اسیب وارد میکند هم به استحکام وسلامت خانواده...
سخن در این باره بسیار است...
چهارمین دوره جشن راهنمایان گردشگری سراسر کشور طی چند روز گذشته به مدت سه روز در شهرهای رامسر وشهسوار برگزار شد. من هم حسب آشنایی که با دبیر انجمن راهنمایان گردشگری استان تهران داشتم سهم کوچکی در برگزاری جشن ایفا کردم. در ادامه توضیحات لازم را در زیر هر عکس بیان میکنم...

شام شب اول در هتل کوثر رامسر .میهمانان بعد از کارگاههای آموزشی خسته از سفری که باپه رامسر داشتند مشغول صرف شام هستند

محمد منظر نژاد مشغول آماده کردن جوجه کباب برای صرف در پارک جنگلی چالدره یکساعت قبل از اینکه میهمانان وارد محوطه شوند.

خط شروع مسابقات ورزشی سه گانه که شامل دوچرخه سواری ، دو ، و جنگل پیمایی بود . طراحی واجرای مسیر به مدیریت کیانوش محرابی برگزار شد

صف میهمانان در مقابل ایستگاه شماره دو جوجه کباب که مسئولیتش با خودم بود .

مسابقات کشتی گیله مردی در عصر روز دوم در چالدره و استقبال خیلی خوب میهمانان

مراسم موسیقی در چالدره هم طرفداران خاص خودش رو داشت . دف نوازان وخواننده محلی والبته رقصهای زیبای دوستان...

بعد از پارک جنگلی چالدره میهمانان به رامسر برگشتند و از کاخ موزه رامسر بازدید کردند

در همان زمان نشست خبری در تالار نگین رامسر با حضور نمایندگان رسانه های گروهی محلی وکشوری برگزار میشد

روز آخر جشن و نمایشگاه استانهای مختلف که به معرفی وتبلیغ جاذبه های توریستی شهر واستان خودشان می پرداختند

تندیس جشنواره که به همراهی نوای دف در ابتدای شروع جشن به روی سن قرار داده شد

بیشتر وقت مراسم پایانی به سخنرانی واهداء لوح یادبود وتقدیر نامه گذشت
و البته بدین سان بود که این جشن در بعد ازظهر روز دوشنبه دوم اسفند 89 به پایان رسید.
نه، منظورم عطر نیست. اینکه وارد مغازه ای شوی واز عطری که در فضا پیچیده لذت ببری که بد نیست. از " بو" حرف میزنم که بد است.
- بوی سیگار . فرقی نمیکند این بو مخصوصا بوی تن کسانی که دایم سیگار میکشند گاهی غیر قابل تحمل می شود . چون ماهها یا سالها این بود برایشان آشنا است آنرا چندان حس نمیکنند و احساس بدی نسبت به آن ندارند.اما واقعیت برای دیگران تبدیل به لحظات زجر آوری می شود که مجبور به همجواری با این اشخاص می شوند.
- بوی دهان. این بو بدتر از قبلی است. قبلی را علتش را میدانیم اما این را نه. عفونت داخلی؟ دهان مسواک نزده؟ غذای لای دندان گیر کرده؟ پیاز؟ سیر؟ چه؟ نمیدنیم و گاهی به خودآزاری هم اقدام میکنیم که با تمرکز به این بود میخواهیم بفهمیم علتش چیست...
- بوی بدن . که ناشی از عدم رعایت نظافت شخصی است. حمام نرفتن های طولانی، اصلاح نکردن محاسن. دست وروی نشسته ، عرق ناشی از کار بدنی روزانه می توانند عامل این بوها باشند.
- بوی لباس. لباسهای نشسته ای که مدام پوشیده می شوند. بی آنکه هنگام پوشیدنشان حتی بویش را بفهمند.
بوی محل کار . در روستاها وشهرهای کوچکتر دیده میشود. مثل بوی مزرعه ، طویله ، کود حیوانی، و...
داروخانه ما اما محلی است که در طول هفته می توان تمام این بوها را در آن یافت. گاهی که در مقابل پیشخوان می ایستم نفسم را حبس میکنم، داروها را آماده میکنم ، می آیم عقب تر ونفس میکشم ، دوباره حبس میکنم ، نسخه را قیمت میزنم دوباره به عقب می آیم و... . بعد که مشتری مورد نظر می رود ، پشت سرش بیرون میروم وهوای تازه وتمیز را به ریه هایم فرو میکنم...
در حسرت عطر خوش ...
با کمی اعتراض می گوید باشد. دارو را بده .
در حال آماده کردن دارو هستیم، رو به رویمان ایستاده است وهی از خرج زیاد بیماری همسرش می نالد . واینکه چرا این نسخه که سه قلم دارو هم بیشتر نیست اینقدر گران شده . هی می گوید وهی می گوید . من کم کم کنترلم را از دست می دهم ومیگویم جناب... درست که پول دارو خیلی زیاد می شود اما عوضش یک انسان که همسر توست زنده می ماند. سعی کن این را بفهمی... ساکت میشود ودیگر دم بر نمی آورد
2- مردی نسخه همسرش را آورده. می گوید این زن مرا بدبخت کرده. هم قلبش خراب است ، هم پوکی استخوان دارد ، هم آرتروز ، جدیدا قندش هم رفته بالا. روزگار خوش برایم نگذاشته . از دست بچه هایم جرات هم ندارم بروم یک زن دیگر بگیرم... سرم را بالا می آورم ومیگویم : وقتی ازدواج کردید هم همینطور بود؟ میگوید نه . خوشگل، سالم ، سرحال...
می گویم خب پس حق اعتراض نداری . میگوید چرا؟ میگویم مگر نه اینکه در خانه تو و بخاطر زحماتی که برای تو و بچه ها کشید به این روزگار افتاده؟ هان؟ ساکت می شود و میگوید راست میگویی...
- اولین مسافر هستم. ماشین راه می افتد و کمی بعد دو ویک نفر دیگر را هم سوار میکند. نیمی از مسیر را رفته ایم. ناگهان یکی از مسافران میگوید اقایون با عرض معذرت یه نانوایی در فلان جا هست . من یه چند تا نان بگیرم سریع . اجازه می دهید؟ مسافر های عقب چیزی نمیگویند وبا سر جواب چه میدانیم میدهند. من کنار راننده نشته ام. راننده میگوید اگر اقایون اجازه بدن مشکلی نیست و گازش را میگیرد تا آخر. من حرفی نمیزنم. منتظرم ببینم چه میشود. راننده همینطور با سرعت میراند وسبقت میگیرد. کمی بعد انگار چیزی یادش امده باشد به مرد متقاضی گفت: راستی چی شد. نرسیدیم نانوایی؟ مرد با لب ولوچه ای آویزان جواب داد. چرا ولی شما انقدر سرعت رفتی که نرسیدم بگم نگهدار...
- مسافری به مقصد شهری قبل از مقصد من سوار می شود. چند صد متر مانده به مقصد به راننده میگوید : آقا لطفا جلوی یک عابر بانک نگه دارید. راننده می پرسد منظورت بانکه دیگه؟ مسافر جواب می دهد آره دیگه . عابر بانکم داشته باشه
کمی بعد راننده ماشین را نگه میدارد. مسافر پیاده میشود بی آنکه پولی داده باشد. راننده بوق میزند واز پنجره به مسافر میگوید :آقا پول کرایه رو ندادی که . مسافر میگوید : الان میدم بذار از عابر بانک پول بگیرم تا کرایه رو بدم.
راننده عصبانی پا میگذارد روی گاز وفحش است که نصیب مرد مسافر می شود...
- قرص زرد، قرص ریز کرم، قرص درد = قرص دیکلوفناک
- کپسول کرم، کپسول کرم نوشته شده = کپسول ایندومتاسین
- قرص کرم، قرص خانومها، قرص بیست و یک خانومها، قرص ضد بشر!!! = قرص ال دی ( جلوگیری از بارداری)
- شیاف = به هر نوع شیافی گفته می شود.فارغ از اسم ، کاربرد و نوع که ان را خب ما باید بدانیم دیگر... علم غیب...
- آمپول شیری برای درد، آمپول نفس تنگی = آمپول بتامتازن ال آ
- قرص پماد داخلی = قرص سیپروفلوکساسین که در عفونتهای داخلی زنان استفاده می شود
داستانها داریم ما...
1- اول صبح تازه آمده ای سر کار مردی پشت پیشخوان می ایستد و دهان که باز می کند انگار دنیا بر سرت خراب شده. آنچنان بوی پیازی در هوا می پیچد که با تمام توان سعی میکنی کارش را راه بیندازی که بیش از این آزار نبینی. املت با پیاز یکی از صبحانه های رایج این منطقه است...
2- نسخه را تحویل میدهد و آنچنان خیمه میزند بر دریچه پیشخوان که انگار به امامزاده ای دخیل بسته و تا حاجتش روا نشود ول کن ضریح نیست. حالا مهم هم نیست که پشت سرش چند نفر معطلند که آقا یا خانم مورد نظر کنار برود تا داروهایشان را بگیرند.
3- آنچنان نزدیکت میشود و میخواهد خصوصی حرف بزند که مجبور میشوی تو هم نزدیکش شوی. ناگهان بوی گند سیگار بدن ولباسش مشامت را می ازارد و نمیدانی چه کنی...
4- نسخه را می پیچی ، دستور میزنی، قیمت میزنی، آماده میکنی ومیدهی دست بیمار. بعد از یکی دو دقیقه وارسی داروها یکی یکی داروها را بر میگرداند که مثلا این را که خانه دارم، به دکتر گفتم این را ننویسد معده ام را اذیت می کند ، من شربت نمیتوانم بخورم و الخ...
5- چراغها را خاموش کرده ای و وسایلت در دستت است وآماده ای که درب را قفل کنی وبعد از یک روز سخت کاری بروی خانه. مردی دوان دوان می آید ومی گوید یک دارو میخواهم لطفا. برمیگردی داخل داروخانه تازه با گوشی همراهش زنگ میزند به مثلا همسرش که اسم ان دارو چه بود ، گاهی گوشی را طرف بر نمیدارد، گاهی آنتن نمی دهد ، گاهی آن طرف هم اسم دارو را نمیداند، گاهی اسمی میگوید که مثلا مخلوطی از چند دارو است وتبدیل می شود به معمایی که باید حل شود و البته قفل و وسایل همچنان در دستت است و...
2- اول صبح کل کسری های قفسه دارو ها را می چینی . یکی دوقلم کم مصرف یادت می رود. حالا هی نمونه ونسخه می اید که همان یک قلم را می خواهند وباید دوباره بروی بالا یا انبار و آن یک قلم را بیاوری وبچینی.
3- درست زمانی که برنامه ریزی میکنی برای انجام کاری در داروخانه، از صبح همینطور ویزیتور می آید و حتی وقت سر خاراندن هم پیدا نمیکنی
4- یادت می رود یک دارو را درخواست بدهی و بخاطر اینکه میدانی چند روز دیگر تامین می شود به مدیر داروخانه نمیگویی. اما همان روز که آمارت صفر می شود یکی از نزدیکان مدیر ، تلفنی همان دارو را می خواهد و مجبور میشوی لو بدهی که آن یک قلم را تمام کرده ای.
5- تقریبا خیلی از داروها را جهت دستفروشی بدون دریافت حق فنی به بیمار عرضه میکنی. این وسط یکی دو مورد در روز طلب حق فنی می کنی. درست همان یکی دو نفر میپرسند که آقا مگر دارو گران شده؟
6- یک هفته منتظر شرکتها هستی که بیایند و درخواست بگیرند اما به هر دلیلی خبری از آنها نمی شود. بعد طی دو روز کل شرکتهای دارویی وبهداشتی می آیند وبدتر اجناس هم همزمان می رسند وباید همه را طی یک یا دور جابجا کنی وبچینی و...